تمامی مطالب مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.درصورت مغایرت از گزارش پست استفاده کنید.

جستجو

تبلیغات


داستان "کار نیکو کردن از پر کردن است"

    داستان " کار نیکو کردن از پر کردن است "

    داستان

    مردی در کنار ساحل دور افتاده ای قدم می‌زد. مردی را در فاصله دور می بیند که مدام خم می‌شود و چیزی را از روی زمین بر می‌دارد و توی اقیانوس پرت می‌کند...

    او نزدیکتر می شود و می‌بیند مردی بومی صدف هایی را که به ساحل افتاده است را در آب می‌اندازد.

     

    - صبح بخیر رفیق، خیلی دلم می خواهد بدانم چه می کنی؟

     

    - این صدفها را در داخل اقیانوس می اندازم. الآن موقع مد دریاست و این صدف ها را به ساحل دریا آورده و اگر آنها را توی آب نیندازم از کمبود اکسیژن خواهند مرد.

     

    - دوست من ! حرف تو را می فهمم ولی در این ساحل هزاران صدف این شکلی وجود دارد . تو که نمی‌توانی آنها را به آب برگردانی خیلی زیاد هستند و تازه همین یک ساحل نیست . نمی بینی کار تو هیچ فرقی در اوضاع ایجاد نمی کند؟

     

    مرد بومی لبخندی زد و خم شد و دوباره صدفی برداشت و به داخل دریا انداخت و گفت: "ببین, برای این صدف , اوضاع فرق کرد."

     

    داستان

    پست شماره  361

    این مطلب تا کنون 783 بار بازدید شده است.
    ارسال شده در تاریخ پنجشنبه 11 دي 1348 [ گزارش پست ]
    منبع
    برچسب ها : ساحل ,مردی ,نیکو کردن ,
    داستان "کار نیکو کردن از پر کردن است"

تبلیغات


    Ads1

پربازدیدترین مطالب

آمار امروز یکشنبه 29 مرداد 1396

تبلیغات

پارس ایرانیک جهت سفارش تبلیغات با ایمیل زیر در ارتباط باشید
mohsen_msl@yahoo.com

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر